اینجا خانه شمسی کاظمی، همسر شهید مهندس صفر روحی، است؛ خانهای که در جنگهای تحمیلی، قرارگاه پشتیبانی محله کلاهدوز بوده و حالا چند سالی است به پایگاه اصلی گروه جهادی شهید روحی تبدیل شده است.
محله
کلاهدوز
محله کلاهدوز تا پنج سال پس از انقلاب اسلامی، بیشتر باغ بود و بیابان. بسیاری از باغها و زمینهای این محله اوقافی بود و سیدی، اکبری و مولایی از عمده باغداران آن بودند. خیابان مجد از معابر اصلی محله کلاهدوز است که در گذشته پر از میم انگور و باغ توت بود و به «تیبیتی» شهرت داشت. بخشی از مزارع «سرده»، از وقفیات گوهرشاد، نیز در این محدوده قرار داشت.
فرهنگسرای «شاهنامه و حماسه» مخاطبانی از سراسر شهر دارد. این فرهنگسرا امروز به یکی از پایگاههای فرهنگی فعال برای آشنایی کودکان و نوجوانان با شاهنامه، حماسه و ریشههای هویتی ایران تبدیل شده است.
سه بانوی فعال فرهنگی اجتماعی کوچه تورج۱۳ در همه عرصههای خدمت، فعال و آمادهبهکار هستند.این روزها که دوباره کشور درگیر جنگ شده است، بازهم جزو اولین نفراتی هستند که خودشان را به مسجد محله کلاهدوز میرسانند.
مریم طباطباییفخار، واقفی است که در میانه جوانی، دستگیر نیازمندان شده است. او خانه میلیاردیاش را برای شادی روح پدر و مادر وقف کودکان بیسرپرست و بدسرپرست کرده است.
در کوچههای محله کلاهدوز، هنوز هم بوی خاطره و رنگ اصالت میپیچد. جایی که عزتالله ماهجبینفرد، رفوگر قالی، پنجاه سال است با هنر انگشتانش، زخمهای فرشهای کهنه را التیام میبخشد و آنها را به روز اول باز میگرداند.
مهدی بهاری، نوجوان دهساله محله کلاهدوز، از یک سال پیش کاراته را شروع کرده است. او با وجود کمربند آبی، در مسابقات استانی سبک کیوکوشین کاراته توانست مدال طلا را در رده سنی نونهالان کسب کند.
علی احمدآبادی بیش از بیستسال از زندگیاش را وقف قرائت، تدریس رایگان و تربیت قاریان کرده است؛ از مکتبخانه کودکی تا جلسات تخصصی در حرم مطهر و قرائت در بینالحرمین.
کلاهدوز ۲۳ یکی از خیابانهای پرتردد بولوار کلاهدوز است که تا چندسال قبل از انقلاب، در آن باغهای انگور و توت و زمینهای خاکی فراوانی بوده است و به «کوچه باغ هاشمی» معروف بود.
به گفته اهالی مجد ۱۷ پیش از اینکه بولوار شهیدمطهری جنوبی بین خیابان سنایی و بولوار مجد کشیده شود، سرتیپ عبدالرحیمخان کاشفالملک، چهارمین شهردار مشهد، با فرزندانش در این خیابان زندگی میکرد و برای همین نام کاشف برای آن انتخاب شده است.
تعریف میکند: وقتی به این محله آمدیم، هنوز شانزدهسال داشتم. همراه همسنوسالانم عضو بسیج مسجد شدیم. جلوی مسجد، سنگر درست کردیم شب تا صبح کشیک میدادیم.
مرضیه خانم تعریف میکند: همراه مردم بهسمت استانداری حرکت میکردیم که ناگهان دیدیم عده زیادی از تظاهرکنندگان به سمت ما میدوند و خودشان را به کوچههای فرعی میرسانند. ما هم مثل بقیه پا به فرار گذاشتیم.
تیم فوتبال«گلچهره» تازه در محله شکل گرفته بود و محمود وظیفهدوست و هممحلیهایش آرزوی یک مسابقه جدی با محلات دیگر را داشتند. تابستان۱۳۵۵ آرزویشان به بار نشست اما پایشان به توپ و میدان نرسیده مسابقه به پایان رسید!
زندگی مریم سپهری و اطرافیانش پر از حوادثی بوده که نیاز به امداد اولیه داشته و این اتفاقات، او را در مسیر یادگیری امداد و نجات و خدمت به دیگران قرار داده است.
شاید هوادارن فوتبال او را با کارت زرد و قرمزهایش بشناسند، اما محسن قهرمانی به گفته فرزندانش، همسرش و حتی همسایههایش، آدمی متفاوت است.
علیاکبر جلالی درباره همبستگی مردم و نیروی هوایی در ۱۹ بهمن سال ۱۳۵۷ میگوید: تمام پرسنل نیروی هوایی مستقر در ایستگاه رادار مشهد، حرکت میکردیم. ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر میشدیم. در طی مسیر با تشویقها و کفزدنهای مردم مواجه شدیم بهویژه در خیابان خسروی.
شهریار گلی میگوید: من همین الان هم بهدلیل پژوهشهایم میتوانم اقامت رایگان در خارج از کشور را بگیرم، اما این کار را نکردم و بعدها هم هرگز این کار را نخواهم کرد؛ مگر اینکه خیلی بیمهری ببینم.
روشنک زندهدل میگوید: بیشترین نخبگان و استعدادهای ورزشی ساکن مناطق حاشیه شهر مشهد مانند بولوار توس هستند. بیشتر آنها بهدلیل دسترسینداشتن به مراکز ورزشی مجهز هرگز شناخته و کشف نمیشوند.
مهسا سمسار، کارشناسارشد رشته روانشناسی و کارشناس سلامت روان مرکز احمدی میگوید: افسردگی و اضطراب و استرس و در مرحله بعد وسواس، بیشترین دلایل مراجعه است و بیشترین حضور در این بخش هم به افراد میانسال و سالمند اختصاص دارد.
به گفته قدیمیها، وقتی کسی میخواست آدرس خیابان تورج را بدهد، میگفت: کوچه «کمپوت شاداب»، چون کارخانه کمپوت نبش خیابان قرنی قرار گرفته بود.
اکبر توابی از تصمیمی که در ابتدای جوانی گرفت، احساس پشیمانی نمیکند: وقتی وارد خانه شدم، مادرم من را محکم در بغلش فشرد. آرامتر که شد گفت «اکبر، مادر! من دیگر طاقت دوری تو را ندارم.»